تبليغاتX
لابيرنت - خشمگین نیستم!...

  چند سالي مي‌گذرد از زماني كه به يك‌باره تصميم گرفتم، كار قبلي‌ام را رها كنم؛ و وقتي‌ اين تصميم را با خاطري آسوده و مطمئن و لحني كاملا جدي و به‌همان اندازه بي‌خيال با مدير از همه جا بي‌خبرم در ميان گذاشتم؛ او كه هرگز چنين برخوردي را از من انتظار نداشت، به فاصله‌ي كوتاهي به همراه همسرش به منزل ما آمدند كه علت آن را جويا شوند؛ و من آنقدر از آن محيط و منش و رفتارشان خسته و دل‌زده بودم، كه جايي براي توضيح نمي‌ديدم؛ چراكه نه اميدي به اصلاح آنها داشتم و نه اصلا دلم مي‌خواست كه اصلاح شوند! ... به‌هرحال آنها ضمن اين‌كه سعي مي‌كردند علت اين تصميم را جويا شوند، ظاهرا از اين‌كه مصاحبت و دوستي! من را از دست مي‌دهند مكررا ابراز ناراحتي مي‌كردند، و من هم نهايتا خيلي محترمانه پاسخ دادم كه: "دوستي ما برجاست... من حتما به شما سرمي‌زنم"... كه ناگهان آقاي مدير طاقت نياورد و با چهره‌اي برافروخته گفت: "آخر دوستي‌اي كه نفعي براي آدم نداشته باشد به چه دردي مي‌خورد؟!"... و من با شنيدن اين جمله آنچنان حيرت كردم، كه شخص گوينده از ديدن اين‌همه بهت در چهره‌ي من، خودش وحشت كرد

  خاطرم مي‌آيد در كلاس جامعه‌شناسي سياسي، ضمن بررسي نظريه يورگن هابرماس به  دو نوع كنش اشاره مي‌شد: يكي كنش ابزاري و ديگري كنش ارتباطيكنش ابزاري، كنشي غيراجتماعي بوده كه تنها معطوف به موفقيت فرد است. بدين معنا كه افراد درگير در اين كنش، از طريق حسابگري‌هاي خودخواهانه تنها در پي موفقيت‌هاي شخصي‌اشان هستند. ( يادم مي‌آيد كه استاد اصطلاح جالبي را براي توصيف اين‌گونه افراد به كار برد: "طرف خودكِش"). اما تاكيد هابرماس بر كنش ارتباطي است كه مبناي تمام نظريه‌هاي او را تشكيل مي‌دهد؛ كنشي اجتماعي كه مشاركت كنندگان در وهله‌ي اول به سمت موفقيت‌هاي فردي خود سمت ‌گيري نمي‌كنند بلکه هدفشان را در شرایطی دنبال می کنند که بتوانند برنامه‌هایشان را بر مبنای تعریف‌هایی از موقعیت مشترک و در ارتباط با دیگران هماهنگ سازند. از اين‌رو اين كنش در شكل‌دهي و تكامل جوامع بشري بسيار مؤثر است.

  قطعا هيچ‌كس نمي‌تواند اهميت و لزوم پويايي را در يك رابطه ناديده بگيرد. بدون وجود تعالي و پويايي دوجانبه، رابطه تازگي خود را از دست خواهد داد. ولي اين كه يك طرف رابطه، هميشه دهنده‌ي صرف و طرف ديگر تنها گيرنده و طلبكار باشد، فرد را خسته مي‌كند. داشتن ديد انتفاعي و سودجویانه در يك رابطه‌ي انساني، حقيقتا روح انسان را مي‌كشد...

پ.ن1:خوب! من هم تازگي‌ها گاهی اين بيت حافظ را  زمزمه مي‌كنم: هميشه شيوه‌ي من عاشقي و رندي بود... دگر بكوشم و دربند كار خود باشم

پ.ن۲: مدتي بود كه مي‌خواستم در اين مورد بنويسم ولي هربار كه با دوستان عزيز هم‌دانشكده‌اي دور هم جمع مي‌شديم، آنقدر از ديدارشان احساس خوبي بهم دست مي‌داد كه تا مدتها  شارژ بودم و همه چيز را فراموش مي‌كردم... فکر کنم نوشته بالا، نشانه‌ي اين است كه باز هم دلم برايشان تنگ است و بايد ببينم‌اشان.

پ.ن3: باز هم اسفند عزيز من و اين حس نوستالوژيك و هجوم اين خاطرات...

+ نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت 23:18 توسط منصوره حاجي قرباني |