درتحليل افكارعمومي، مردم غالبا دربارهي موضوع داغ و مورد بحث همگان علاقهمندند و ميكوشند، بدانند كه نظر ديگران دربارهي آن واقعه چيست و توزيع اجتماعي آن نظرچگونه است و چه حدسهايي درمورد آن زده ميشود. آنها ميخواهند بدانند نظرشان جزء كدام دسته از مردم است؛ آيا جزو اقليت هستند یا اکثریت. اگر اين افراد احساس كنند چزو اقليت محسوب ميشوند، طبيعتا ميكوشند نظر خود را برملا نسازند و دربارهي آن سكوت عمدي اختيار كنند و اين امر بهمدت طولاني ميتواند ادامه داشته باشد. از اينرو ترس از انزوا قرارگرفتن سرانجام سبب ميشود تا به "مارپيچ سكوت" پناه ببرد.
رسانههاي جمعي در اين ميان، بهعنوان منبع آگاهي، نقش مؤثري را ايفا ميكنند؛ چراكه مردم براي آگاهي از چگونگي توزيع افكارعمومي به آنها پناه ميبرند. رسانهها از سه طريق بر افكارعمومي اثر ميگذارند: اول با اعلام اينكه چه بخشي از افكارعمومي غالب است، حدسيات مردم را شكل ميدهند. دوم اين گمان را در مردم تقويت ميكنند كه كدام بخش از افكار عمومي درحال گسترش است. سوم اينكه رسانهها اين گمان را شكل ميدهند كه شخص ميتواند نظر كدام بخش از افكار عمومي را منتشر كند، بدون اينكه در انزوا قرار گيرد.... و بدينترتيب، مارپيچ سكوت، نظر حاكم را در رسانهها تاحدزيادي تقويت ميكند. در چنين شرايطي، نظر مطرح شده از سوي رسانهها گسترش زيادتري پيدا ميكند و بهتدريج نظرات ديگر را از ميدان بهدر برده و به اينترتيب، مارپيچ سكوت حاكم ميشود. امروزه نمونههاي زيادي از اين دست را شاهديم كه رسانهها با بهرهگيري از تمايل مردم به پيوستن به اكثريت، سعي درتقويت ديدگاه و عقيدهي موردنظر خود را دارند. شاهد آن هم تبليغات فراوان تجاري، سياسي و... است كه همواره در آنها از واژههاي چون: "همه"، "جمع"، "همهي ملت"، "همهي جوانان" و... استفاده ميشود.
منبع مورد استفاده: افكار عمومي ومعيارهاي سنجش آن